خب منظور ؟
م- ا- زائر
این "خب منظور" تکیه کلام تهرونی هاست . اگر حرفی بزنید ومطلبی بگوئید که نارسا باشد میگویند خب
منظور . گاهی اوقات هم منظور شما رامیدانند لکن بازهم این تکیه کلام رابکارمی برند شاید می خواهند
که مطمئنا حرف را تاآخرش بدانند و شما هم اعلام کنید . بنابراین بعضی وقتها هم لازم میشه که شما
ازهمان اول حرف آخررابزنیدو نصفه ونیمه کاره حرف نزنید مثلا بگوئید درودبرفلان مرگ برفلان ...
واما حالامن هم یک کمی حرف دارم . اما اگه بگید خب منظور میگم که : درک منظور باخود جنابعالی است
هرجور می خواهی حساب بکنی حساب کن . هرتفسیر ی که داری تفسیر کن . دیگه بمن کاری نداشته باش
من گفتم:
بقول معروف من آنچه شرط بلاغست باتو می گویم . توخواه ازسخنم پند گیر وخواه ملال . و نهایتا این که :
توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل .
حالا هنوزمقدمه ما تمام نشده . میگن یه بنده خدائی ازکسی پرسید ساعت چنده ؟ گفت : بروآقا من دخترم را
بشمانمی دم .طرف متعجب شد وگفت ساعت پرسیدم چکاردختر شما دارم . گفت : ها ... می خواهی بگی
ساعت چنده من جواب اولی رابهت بدم . بعدهم بگی چه کاره هستی . بعد هم شغل مرابپرسی . بعدهم آدرس
بعد هم بگی مثلا دخترداری یسر . اگه گفتم دختر بگی مثلا چندسالشه . بعد هم خلاصه خواستگاری ودختر
مارا قاپ بزنی وبری بسلامت پس ازهمون اول جواب سئوال اولی رانمیدم که خیالم راحت باشه .
داخل متروکه سوارمیشم نگا میکنم به سروکله مسافران . اما تابحال یک آدم خندان وراحت ندیده ام . همه
توی چشما شون واویلاست . ترس ونگرانی . پدرم چی میشه . بچه ام کجارفته . زنم امروز میره بازار چی
میشه ؟
پسرو دخترم دانشجو هستن تو این سروصداها کارشون به کجا میرسه ؟ خلاصه همین طور فکر وهمین
طوراسترس و احساس ناامنی درجامعه ..
بعضی وقتها هم توی مترو دخترسری را کنارهم می بینید که برای هم غش وضعف میرن و شاید هم خیال کنی
که اینادیگه خیلی خوشن . اما اگر به عمق جریان برسی می بینی که نه اینجور نیست . اگر کار آنها همراه
باگناه باشد که ای وای ازپشیمانی وندامت . اگر سالم باشد خانه می خواهد و شغل ... بهرحال از دوسر
ضرراست یا ندامت وپشیمانی یا آوارگی وسرگردانی .
یه روز تو بانک نشسته بودیم . یه خانم وارد شد و یه سگ هم توی بغلش بود . همه مشتریا هاج وواج نگاه
می کردند . بعد هم اومد جلوی میز یکی از کارمندای بانک وگفت : آقا چرا عابر بانکتون پول نداره من هم
گفتم :
خانم به سگتون بگید گازشون بگیره . خندید وگفت نه نمی گیره .
یک آقای همسن وسال خودم هم نشسته بود:
گفتم حالا ازحق نگذریم . این خانم بااین وضع حجاب وسروکله و این سگ شاید ازخیلی ها بهتر باشه .
بالاخره همین خانم حتما حق کسی را نخورده . به کسی تجاوز نکرده . آدم نکشته خوب اینا خوبه . چرا ما
فقط به لباس و سگش نگاه می کنیم . اتفاقا آن اقا هم تصدیق کرد وگویا منظور مرا فهمید و دیگه نگفت خب
منظور ؟
آن موقع که دانش آموزبودم یک مجله ای رامی خواندیم بنام " فردوسی " که بد نبود . هرهفته فردوسی
رامی گرفتم . بعدها هم مجله روشنفکر . تا انقلاب شد و شد همه مجله وروزنامه خدابیامرزد پدرماراکه بی
سواد بوداما تو خونه هم کتاب بود هم روزنامه واخوی بزرگتر ما که او هم به رحمت خدا رفته است همیشه
روزنامه ومجله می گرفت وبه خانه می آورد وخوراک ماشده بود مجله وروزنامه البته کتابهای گلستان
سعدی وکتابهای قدیمی هم بود . توی مجله فردوسی یک مطلب جالبی نوشته بود که حیفم می آید برای شما
نقل نکنم.
می گفت : درایام محرم دریکی ازشهر های آذربایجان . احتمالا تبریز که مرکز مبارزات مشروطه خواهان
بود.
یک روز ماه محرم دسته جاتی برای سینه زنی آمده بودند ودرهمان روز هم قراربود 30 نفر از آزادی
خواهان بدست مستبدین اعدام شوند .یک نفر آمد وگفت آقایان شما که برای امام حسین سینه می زنید الان
سادات حسین وفرزندان حسین را می خواهند اعدام کنند بیائید کاری کنید .
یکی از حضرات سردسته سینه زنی گفت : "اوللارین تفنگی وار. آدمی اولدور للر" . حالا اگر ترکی آن
رااشتباه ننوشته باشم معنی فارسی این می شود که : اونا تفنگ دارن آدم را می کشن .
من گن زمان حضرت علی (ع) که خوارج فعال بودند یک روز یکی ازیاران علی از راهی می گذشت
اتفاقاعده ای ازخوارج زیر یک درخت خرما جمع شده بودندو بحث مفصلی هم درمورد این که خرمائی که
روی زمین افتاده است داشتنند که آیاخوردن این خرما حرام است یاحلال و بهرحال نتیجه این شد که
خرمایروی زمین حرام است ونباید خورد وبعد آن یارعلی هم همراه عیال بود وعیال هم حامله بود و به
زحمت روی الاغ نشسته بود. خوارج اوراشناختند و به آن دونفر حمله کردند شکم آن زن راپاره کردندو مرد
اورا هم ازپای درآوردند .
حالا بازهم حوصله کنید به این زود ی کجا می خواهید بروید . ؟
جوان که بودیم می رفتیم فیلمهای مرحوم فردین و آقای ناصر ملک مطیعی راتماشا می کردیم . اول که این
بندگان خدا آمدند و درسینما شناخته شدند اسم آنها را هما ن اول می زدند به این صورت :
باشرکت " فردین " یا باشرکت "ناصر ملک مطیعی " بعد که هنرپیشه های جوان تر می آمدند و
بیشترمحبوبیت داشتند فردین و ملک مطیعی را آخر می زدند یعنی اسمشون را آخرمی آوردند . مثلا به این
صورت و ... ناصر ملک مطیعی .
خوب دیگه حرفی ندارم یعنی چرا خیلی حرف دارم اما باشه برای بعد حالا منظورها هم باخودتان .
دیگه کاری به کارمن نداشته باشید. خداحافظ.
--------
ثابت قدم : تشکر از خانم فاطمه مدیر وبلاگ الفبای زندگی که نسبت به اعلام مطلب
بالا دروبلاگ خوداقدام نموده اند.
http://sunset-sunrise.blogfa.com/
این مطلب را هم دروبلاگ آقای " فرید صلواتی " بخوانید.
تشکر می کنم از شما جناب آقای دکتر احمدی نژاد،
لطفا مرا عفو بفرمایید